تماس با عظیم قیچی ساز

Sponsors

 

حامیان مالی

 

saman.png (200×200)

 

 

    

 

 

NangaParbat - 8125 m. - 2010 - Karakorum Pakistan

ادامه تصاوير.....see more

گزارش برنامه صعود قله 8125 متري نانگاپاربات

89/3/30

ساعت 5/3نصف شب به وقت محلي وارد اسلام آباد شدم و پس ازتحويل بارهايم که فقط يک کيسه بار به همراه کوله پشتي بود ، به همراه سلطان مسئول دفتر شرکت "نظير سبير" به طرف هتل حرکت کرديم . در راه از وي در مورد 2 نفر نپالي که قرار گذاشته ايم در اسلام آباد همديگر را ببينم پرسيدم که آيا به اسلام آباد رسيده اند يا نه ، که در جواب گفت كه آنها ديروز رسيده اند و در همان هتلي هستند که مي رويم .

89/3/31

نپالي ها 2 شرپا هستند به نامهاي مينگما برادر بزرگتر که براي صعود دوازدهمين هشت هزار متري اش تلاش خواهد کرد و داوا برادر کوچکتر براي صعود هشتمين هشت هزار متري . دو برادر با هم آمده اند تا کمک حال همديگر باشند در واقع داوا شرپاي برادر بزرگش مي باشد . ميگنما کل هزينه هاي برادرش را تقبل کرده تا در اين صعود،وي را همراهي مي کند .

پس از صرف صبحانه در هتل منتظر سلطان هستيم تا با هم به شرکت نظير سبير و از آنجا به اداره تورسيم برويم تا مراحل اخذ پرميت براي صعود را برايم انجام دهد . چون من ديرتر با تيم هماهنگ شده ام چند روزي طول خواهد کشيد تا مجوز صعود برايم صادر شود . در اداره توريسم چند ساعتي معطل مي شويم ولي کارهايمان جور نمي شود ، چون افسري که مي بايست کارهايمان را انجام دهد نيامده و مي بايست فردا دوباره مراجعه کنيم

89/4/1.2

دو روز است که معطل گرفتن مجوز هستيم و هنوز موفق نشده ايم . سلطان پيشنهاد مي کند تا ما فردا به طرف چيلاس حرکت کنيم تا او پس از اخذ پريمت آن را برايمان بفرستد . چون تا بيس كمپ نيازي به داشتن پرميت ندارم . از طرفي نمي خواستيم از تيم کره که يک هفته قبل از ما به B.C رفته اند . عقب بمانيم . چون امسال تيم هاي حاضر در منطقه نانگا فقط 2 تيم است که يک تيم خود ما هستيم وديگري تيم لهستان که از يک ما پيش فعاليت خود را شروع کرده و حتي 2 نفر از افراد تيمشان قله را صعود کرده اند .

89/4/3

صبح ساعت 5 با يکدستگاه سواري به طرف چيلاس حرکت مي کنيم . مسيري 17 ساعته با پيچ و خم هاي زياد و خطرناک که من اکثرا موقع بيمايش اين مسير سر درد دارم وسعي دارم در طول مسير هيچ غذايي نخورم تا مريض نشوم . چون چندين بار در برنامه هاي قبلي اين مسير را طي کرده ام ,ديگرجذابيتي برايم ندارد، به هر ترتيبي است تحمل مي کنم تا به چيلاس برسيم . ساعت 10 شب به چيلاس رسيده و پس از خالي کردن بارها و خوردن شام به اتاقمان رفته و استراحت مي کنيم .

89/4/4

امروز قرار بر اين است تا در چيلاس استراحت کنيم . از بس که در طول مسير 17 ساعته اسلام آباد به چيلاس ماشين تکانمان داده بدنمان خسته و کوفته است و اين استراحت يکروزه در چيلاس ضروري مي باشد . پس از صبحانه با عبدلمنان (راهنماي محلي) به روستا مي رويم تا كمبودها و ديكر مايحتاج B.C را تهيه و تکميل کنيم . بعد از تکميل و تجهيز لوازم، عبدالمنان عصر همه وسايل را به روستاي ديامير انتقال داد تا باربرها به B.C حمل کنند و ما نيز فردا صبح ساعت 4.30 حرکت خواهيم کرد . عبدالمنان پسر همان مردي است که رينهولد مسنر را پس ازفرود از مسير ديامير نيمه جان پيدا کرده و پايين انتقال داده بود و هم اکنون وي (منان) راهنماي محلي نانگا مي باشد .

89/4/5

باتيم سه نفره مان به همراه منان و آشپز (رياض الحق) سوار بر جيپ از چيلاس به طرف روستاي ديامير حرکت مي کنيم ،نرسيده به انتهاي مسير و نزديک روستاي ديامير سمت چپ دره از دور مي توان نانگا پاربات را ديده که از بين کوهها قد برافراشته و خودنمايي ميکند.

پس از پياده شدن از جيپ به وسيله يک پل متعلق تک رشته اي خود را به آن طرف روخانه (روستاي ديامير ) مي رسانيم و شروع به راهپيمايي به طرف B.C مي کنيم روستاي اول ديامير نام دارد و بعد از حدود 3 ساعت راهپيمايي به دومين روستا به نام زيگوت مي رسيم . زيگوت همان روستائي است که پدر زنده ياد سامان نعمتي به ياد فرزندش هزينه ساخت پلي بر روي رودخانه آن را پرداخت کرده تا افراد محلي از آن استفاده کنند و من مي بايست تابلوئي را که آقاي نعمتي  تهيه کرده را بر روي سنگ کنار پل نصب کنم. تابلو را کنار پل بر روي سنگي بزرگ بدور از دست بچه ها نصب کرده و دوباره به مسير خود ادامه مي دهيم . هوا بسيار گرم است و هر از گاهي استراحتي کرده و آبي مينوشيم ، امروز از نهار خبري نيست ،چون کل وسايل به B.C انتقال يافته و مي بايست تا کمپ شب ماني مسير را ادامه دهيم . محل کمپ نزديک روستاي سر (SER ) قرار دارد که در ارتفاع حدود 3000 متري قرار دارد. عبدالمنان اهل اين روستا است و در اينجا مهمانخانه اي تدارک ديده که در حال ساخت است و به گفته خودش در هزينه هاي ساخت آن "مسنر " کمکش کرده است .

ناگفته نماند که 7 نفر ازتيم 13 نفره لهستان در حال بازگشت از B.C هستند و بقيه هنوز در B.C براي صعود تلاش مي کنند . آنها خبر از صعود 2 نفر از اعضاي تيم شان به قله را داده و نيز خبر از صعود و هم هوايي تيم کره تا کمپ 3 در ارتفاع 6800 متري ميدهند.

89/4/6

صبح ساعت 6 به طرف B.C حرکت مي کنيم . به گفته منان 6 ساعت تا B.C راه داريم و حدود ساعت 12 خواهيم رسيد، کل مسير سرسبز و پوشيده از درخت است که زيبايي و آرامش خاصي به مسير ميدهد. بارهايمان را به وسيله قاطر حمل مي کنند و فشار زيادي روي باربرها نيست . ساعت 12 به B.C رسيده و با سرپرست تيم مان که JONG نام دارد ملاقات مي کنيم ،وي سرپرست تيم 7 نفره مان که متشکل از 4 کره اي 2 نپالي و 1 ايراني مي باشد است . هنوز نفرات ديگر تيم را ملاقات نکرده ام . چون آنها براي هم هوائي در کمپهاي بالا فعاليت مي کنند . پس از احوالپرسي و خوردن چاي مشغول برقراري کمپ و بر پائي چادرمان هستيم . 2 برادر نپالي در يک چادر و من به تنهائي در چادري ديگر . کره اي ها تا کمپ 3 ارتفاع 6800 متري صعود کرده اند و پس از شب ماني (هم هوايي) فردا به B.Cبرميگردند و منتظر هواي خوب براي صعود خواهند بود .بنابراين ما بايد فردا حرکت کنيم تا پس از هم هوائي اگرتوانستيم همزمان با کره اي ها قله را صعود کنيم .

 89/4/7

بعد از صبحانه هر کس مشغول بستن بارهايش است چون مي بايست بعد از ظهر ساعت 3به طرف کمپ1حرکت کنيم . تيم کره صبح ساعت 6 از کمپ3 حرکت کرده و حدود ساعت 12 به B,C رسيدند . اسم دو نفراز آنها "کيم" (KIM ) و ديگري (SEO ) مي باشد و از کوهنوردان با تجربه کره مي باشند که تجربه صعود به ترتيب 7-10 و 4 هشت هزار متري را در کارنامه خودشان دارند . بعد از نهار کوله ها را بسته و به طرف کمپ1 حرکت مي کنيم و پس از حدود 3 ساعت فعاليت حدود ساعت 6 در ارتفاع 4850 متري کمپ 1 مستقر مي شويم . فقط قسمتي از مسير داراي شکاف بود، و بقيه مسير تا کمپ پوشيده از برف است که بهمن بزرگي چند روز قبل کل مسير  را پوشانده است . کمپ در زير سنگي بزرگ و امن قرار دارد که بر اثر تابش آفتاب بر روي سنگ از روي آن آب سرازير مي شود ، ما هم از وقت استفاده کرده و تمام بطري هايمان را پر مي کنيم .

89/4/8

ساعت 6 بطرف کمپ 2 حرکت مي کنيم از همان شروع فعاليت کمي فاصله ما بين نفرات است چون طنابهاي ثابت تا کارگاه بعدي حدود 100 متر مي باشد، شيب مسير در حدود 50 الي 60 درجه است و نمي توان لحظه اي کوله پشتي را زمين گذاشت و وقتي به استراحت مي نشيني مي بايست همه وسايلت خود حمايت داشته باشند .مسير طولاني و خطرناک مي باشد و لحظه اي درنگ غير قابل جبران خواهد بود . آخر شيب منتهي به کمپ 2 حدود 100 متري ديواره است که کلي طناب ثابت کهنه و يخ بسته از آن آويزان مي باشد . اين ديواره معروف به مسير و ديواره (کينشوفر) مي باشد و حتي بالاي ديواره سه پايه اي فلزي با سيم بکسلي زنگ زده که تا پايان ديواره امتداد دارد را مي توان ديد که متعلق به سالهاي اول صعود اين مسير مي باشد که براي بارکشي از آن استفاده شده .

صعود اين ديواره با کوله پشتي سنگين و تنها با يک يومار انرژي مضاعفي مي طلبد به هر ترتيبي است مسير با کمک طنابهاي ثابت و نردبانهاي بکسلي موجود که اکثراً غير قابل اطمينان هستند صعود مي کنيم . پس از صعود ديواره بر روي تيغه بالاي آن محل کمپ 2 در ارتفاع 6000 متري قرار دارد .

ساعت2.30 است که به کمپ 2 مي رسيم محل کمپ در جاي غير منتظره اي بنا شده و تنها براي برپايي 2 الي 3 چادر جا است .

از کره اي اجازه استفاده از چادر آنها را گرفته ايم کمي بالاتر چادري قرمز رنگ زير برف مدفون شده که آن هم متعلق به لهستاني ها مي باشد که پاره و غير قابل استفاده است، به داخل چادر رفته و استراحت مي کنم و منتظر نپالي ها هستم . ساعت 3.30 صداي آنها را مي شنوم که به چادر نزديک مي شوند . هر دو به چادر آمده و از شيب زياد مسير و خطرناک بودن ديواره ناله مي کنند . خوشبختانه چادر بزرگ است و به راحتي استراحت مي کنيم و تا حد توان آب تهيه کرده و مي نوشيم تا مايعات بدنمان تامين شود . شب را در کمپ 2 مي مانيم تا اگر فردا هوا خوب بود به طرف کمپ 3 حرکت کنيم ولي از ساعت 11 شب بارش برف شروع شد و اين طور که شرايط ايجاب مي کند فردا نميتوان به کمپ 3 رفت .

 89/4/9

برف روي چادر را پوشانده و از ديشب هر از گاهي چادر را تکان مي دهيم تا روي هم انباشته نشده و آسيبي به چادر نرساند . از ساعت 6 صبح همگي درون کيسه خوابهايمان بيدار و منتظريم تا بارش متوقف شود، اين انتظار تا ساعت 10 به طول مي انجامد در اين مدت صبحانه خورده و به وسيله بي سيم با کره اي ها تماس مي گيريم که انها خبر از بارش برف تا دو روز آينده را مي دهند . بالاخره ما هم تصميم به بازگشت به B.C مي گيريم . ساعت 11 وسايلمان را جمع ، چادر را به وسيله چندين نبشي محکم کرده و به پايين سرازير مي شويم . ساعت1.30 در کمپ 1 و پس از کمي استراحت به طرف B.C حرکت کرده و ساعت 3.30 در B.C هستيم . در کمپ اصلي باران مي بارد و همه داخل چادرشان هستند . بعد از نهار با ايران تماس گرفته و وضعيت صعود و فعاليت انجام شده را به فدراسيون گزارش مي کنم و از فدراسيون هواشناسي چند روز آينده را خواهانم .

89/4/10

از تاريخ 10/4 تا 15/4 در B.C استراحت و همه روزه گزارشهاي مختلفي را از هواشناسي دريافت مي کرديم و منتظر هواي خوب هستيم تا اينکه روزهاي 17 و 18 و 19 و 20 تير ماه را هواي خوب ، ولي سرعت باد را در ارتفاع بالا ي هشت هزار 60 الي 70 کيلومتر در ساعت گزارش کردند . قرار است فردا همه افراد تيممان 3 کره اي 2 نپالي و من 6 نفره B.C را به طرف کمپهاي بالا و صعود قله ترک کنيم . در ضمن ديروز يک خانم آمريکايي به همراه 2 باربر پاکستاني B.C را به مقصد قله ترک کرده و راهي کمپ1 شده اند تا در روزهاي آينده به طرف کمپها بالاتر صعود کنند .

89/4/16

ساعت 5 بيدار شده و پس از صرف اندکي صبحانه آماده مي شويم. کره اي ها نيز آماده هستند که پس از اطلاع از وضعيت آب و هوا در روزهاي آينده حرکت کنند . چون سايتي که آنها هواشناسي مي گيرند همه روزه ساعت 5.30صبح پيش بيني جديد ارائه مي کنند . بالاخره ساعت 6 همگي حرکت خود را به طرف کمپ1 آغاز مي کنيم . سرعت پيشرويمان نسبتاً سريع مي باشد و همگي در عرض 2 ساعت به کمپ 1مي رسيم . وسايل موردنياز را از کمپ 1 برداشته و بدون اتلاف وقت ادامه مسير مي دهيم من به همراه يکي از کره اي ها جلوتر حرکت مي کنم به اول طنابهاي ثابت رسيده و پشت سر هم کارگاهها را عبور مي کنيم . مسير را حدود 30 سانتي متري برف تازه پوشانده که نياز به برفکوبي دارد . جلوتراز کره اي وارد مسير شده و ديواره زير کمپ 2 را عبور مي کنم و حدود ساعت 2.30 در کمپ2 هستم محمد علي (باربرپاکستاني ) به همراه آمريکائي از ديروز منتظر تيم ما هستند تا با هم به طرف کمپهاي بالاتر صعود کنيم . بعد از حدود يک ساعت تمامي افراد به کمپ 2 مي رسند . کره اي ها مشغول تميز کردن برفهاي اطراف چادر و ما هم کمي بالاتر از آنها با نپالي ها مشغول کندن و صاف کردن جاي چادر براي برپايي آن هستيم . چادر مان کوچک است و مطمئناً به خاطر تنگي جا اذيت خواهيم شد .

89/4/17

ساعت 5.30 صداي kim از چادر کناري شنيده ميشود که ميگويد حرکت کنيم ما مشغول صرف صبحانه هستيم که آنها حرکت کردند و پشت سر آنها ما هم ساعت 6 حرکت مي کنيم . مسير پس از عبور سنگها بر روي شيبي يخي تا زير کمپ 3 ادامه دارد و در آخر مسير منتهي به کمپ 3 پوشيده از برف مي باشد . از انتهاي شيب يخي، کمپ 3 را مي توان ديد که چادري زرد رنگ خودنمائي مي کند . حدود ساعت 12 به کمپ 3 در ارتفاع 6800 متري مي رسيم . از کمپ 2 به بالا نسبت به ديروز آهسته تر صعود کرده ام چون بدون هم هوائي به اين ارتفاع صعود مي کنم و قصد شب ماني در آنجا را دارم. در محل کمپ 3 با چادر شکسته و پاره لهستاني ها مواجه مي شويم . با زحمت زيادي يخ آن را کنده و کنار مي گذاريم تا چادرمان را در جاي آن بر پا کنيم . با مينگما چادر را بر پا کرده و به داخل مي رويم، پس از يک ساعتي محمد علي و داوا نيز مي آيند ولي از خانم آمريکائي خبري نيست و محمد علي مي گويد سرعت صعود او پايين است و 3 الي 4 ساعت بعد مي آيد .

به محمد علي کمک مي کنيم تا چادرش را برپا کند . کره اي ها 20متري بالاتر از ما زير سنگ چادر زده اند . چون در اينجا فقط براي 2 چادر جا هست در ضمن کره ها هفته قبل در هم هوائي چادرشان را بر پا کرده بودند . عصر خانم آمريکايي نيز به کمپ رسيده و همگي (8نفر) در کمپ 3 در ارتفاع 6800 متري مستقر مي شويم .

89/4/18

صبح ساعت 6 همگي آماده حرکت هستيم ولي از آمريکائي و محمد علي خبري نيست و هنوز داخل چادرشان هستند . فکر کنم ديگرتصميم به ادامه مسير ندارند تيم ما 6 نفره به طرف کمپ4 حرکت مي کند از ابتداي مسير تا ارتفاع 7100 متري خبري از طناب ثابت نيست و مي بايست با تکيه بر کلنگ صعود کنيم. به علت نازک بودن طنابها، طناب ثابت در يومارم درگير نمي شود و مي بايست با دست بگيرم و با احتياط صعود کنم . پس از تراورس شيب برفي سمت راست يال سنگي را صعود کرده و مدتي استراحت مي کنيم تا نفرات برسند . نماي زيباي دشت زير قله را مشاهده مي کنيم که پوشيده از برف است ، از وقت استفاده کرده و مدتي فيلمبرداري و عکاسي مي کنم . با رسيدن نفرات دوباره حرکت مي کنيم تا دشت برفي را عبور کنيم حجم برف مسير زياد است و به ترتيب نفرات جلو عوض مي شوند تا برفکوبي کنند . از محل استراحت بر روي يال سنگي تا کمپ4 کل مسير تراورس مي باشد و ارتفاع چنداني صعود نمي شود و ما نيز تصميم به جلو بردن کمپ تا نزديکي هرم قله را داريم تا فردا مسير کوتاهتر شود، بالاخره پس از رسيدن به محل کمپ در ارتفاع 7200 متري جائي را تخت کرده و چادرمان را بر پا مي کنيم . داوا نيز رسيده و همگي به چادر مي رويم . سريعاً آبي تهيه کرده و مي نوشيم و استراحت مي کنيم . چون قرار است ساعت 12 شب به طرف قله حرکت کنيم .

89/4/19

ساعت 1 همگي بيرون چادر آماده حرکت هستيم و پشت سر هم آرام آرام پيش روي مي کنيم خبري از مهتاب نيست و تاريکي همه جا را فرا گرفته وقتي چراغ پيشاني را خاموش مي کني نمي تواني نفر جلويت را ببيني . اول مسير را تراورس مي کنيم تا به شيب منتهي به قله برسيم . حدود 2 ساعتي طول مي کشد تا تراورس تمام شود به نوبت مسير را برفکوبي مي کنيم تا نفرات زياد خسته نشوند . با گذشت زمان هوا نيز روشن تر مي شود . قسمتهايي از شيب برفي زير قله برف سفت است که با تکيه بر کلنگ و کرامپون عبور مي کنيم . حدود ساعت 10 وزش باد پيش بيني شده شروع مي شود و برودت دما را افزايش داده، سرماي ناشي از آن دست و پا و صورتمان را اذيت مي کند مدام انگشتها و بيني ام را مالش مي دهم تا سرما زده نشوند . شدت باد بقدري است که کره اي ها تصميم به بازگشت گرفته اند ولي من و مينگما تصميم به ادامه و صعود داريم چون فاصله چنداني با قله نداريم . کره اي ها با B.C تماس گرفته و آنها نيز پشت سرما به صعود ادامه مي دهند ديگر انتهاي مسير مشخص است وديگر بعد از آن شيبي وجود ندارد و تا به ثمر رسيدن زحمات چيزي نمانده . از خوشحالي ديگر متوجه شدت بادي که ميوزد نيستم مينگما جلوتر از بقيه دستانش را بالا مي برد و اشاره دارد که ديگر تمام است وقتي به قله مي رسم ونبشي فرو رفته در سنگ را مي بينم ديگر شکي در قله بودن ندارم .

کوله ام را گذاشته و دوربينم را بيرون مي آورم تا اين لحظات را ثبت کنم . نفرات يک به يک به قله مي رسند کيم (KIM )  – داوا و بعد ازآن کيم کوتاه قد و هنوز از آن يکي کره اي (Seo ) خبري نيست و با کمي تاخير آرام آرام خود را مي رساند . پس از فيلمبرداري از مناظر زيباي قله به سراغ دوربين عکاسي ام مي روم . دوربين مينگما يخ زده و نمي تواند عکاسي کند و از اين بابت ناراحت است با هم چند تايي عکس به يادگار گرفته و آماده برگشت مي شويم شدت باد بقدريست که صداي همديگر را با مشکل ميشنويم.آماده بازگشت هستيم. همه با هم از مسيري مستقيم  روي شيب برفي به پائين سرازير مي شويم . چون موقع صعود کمي بيشتر به سمت راست رفته بوديم و از مسير منحرف شده بوديم . در موقع برگشت از مسيري متفاوت فرود آمديم . کمي احساس خستگي مي کنم و هر از گاهي استراحت مي کنم . به نظرم علتش عدم هم هوائي خوب و سرعت صعود مي باشد . حدود ساعت 7.30 کمي مانده به غروب آفتاب به چادرمان مي رسيم و از فرط خستگي بدون نوشيدن آب استراحت مي کنيم . پس از مدتي تلفن را از جيبم بيرون آورده و خبر صعود را به ايران مي دهم تا آنها را نگراني در آورم . به هر زحمتي بود برف اورده و آب تهيه مي کنم، از بي آبي گلويمان خشک شده و نفس کشيدن مشکل .

89/4/20

صبح چادر يخ زده کمپ چهار را جمع کرده و حرکت مي کنيم کره اي ها سرعت خوبي دارند و جلوتر از ما حرکت مي کنند . در اين چهار روز فعاليت از تنگي جا و غذا خيلي اذيت شده ام به اين دليل که کلا ً نوع غذاي نپالي ها و من فرق داشته و نتوانسته ام تغذيه هماهنگ و مناسبي داشته باشم و در مورد جا هم شبها خواب و استراحت راحت و کاملي نداشته ايم . در کل بدنمان تخليه انرژي و تحليل رفته است . حدود ساعت 4 بعد از ظهر به کمپ3 رسيده و تصميم به شب ماني مي گيريم . چادر را بر پا کرده و به درون آن مي رويم بدون هيچ صحبتي هر کس گوشه اي به خواب رفته . نصف شب مابين مواد غذائي يخ زده به دنبال غذا هستم تا بتوانم از گلويم فرو دهم . گلوي همه مان زخم شده و نمي توانيم غذا بخوريم . بهترين مورد نوشيدن مايعات است ، نسکافه اي تهيه کرده و مي نوشيم .

89/4/21

رفته رفته هوا روشن مي شود و ما آماده حرکت، به هر زحمتي است از چادر بيرون آمده و وسايلمان را جمع مي کنيم . درون چادر آنقدر کوچک است که مجال تکان خوردن نداري . نمي دانم امروز برودت دما زياد است يا من احساس سرماي شديدي مي کنم . به هر ترتيبي است با دستان يخ زده چادر را جمع و به پايين سرازير مي شويم . در کمپ 2 مقداري کمپوت گرم کرده و مي خوريم و دوباره به حرکت خود ادامه مي دهيم . از ديواره کينشوفر با احتياط فرود مي رويم . آنقدر طناب از روي ديوار آويزان است که مانده اي با کداميک فرود بروي .

از کمپ 1 وسايلمان را برداشته و بعد از ظهر به B.C مي رسيم . رياض (آشپزمان ) با شربت و ريسه اي از گل به استقبالمان آمده و اولين نفري است که صعودمان را تبريک مي گويد . پس از خوردن نهار به چادرمان مي رويم تا وسايلمان را جمع کنيم . چون قرار است فردا باربرها بيايند تا وسايلمان را به پايين انتقال دهند .